گاه گاهی به وبلاگم سری میزنم غم دلی مینویسم و می روم اما هر بار که دوباره می ایم وبلاگم خالی خالی است.انگار هیچ کس در این دنیای بزرگ سری به ان نمی زند.روزهای اول دوستانم بودند اما اکنون انگار که انان نیز مرا ترک کرده اند.مهم نیست.بگذار قلبم خالی شود حتی اگر هیچ مخاطبی کلامم را نبیند و نخواند.

راستش دلم زیاد گرفته . روزگار هرروز میچرخد و هر روز بیشتر و محکم تر نشانم میدهد که در گیر اشتباهم.هرروز با یک سیلی محکم  مرا به خود میاورد تا رها کنم خو را از این اشتباه سرشار اما...مگر می شود؟خسته ام...از زندگی خود.دیگر تنها تر از این نمی شود .همه ی انان که داشته ام را رها کرده ام و حال با دستانی خالی مانده ام .ان چه دارم تنها خاطراتی تلخ است از همه چیز و همه ی دوران ها.کاش رها شوم...کاش فراموشی بگیرم.کاش...میان کودکی هایم مرده بودم.



تاريخ : یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳٩٢ | ٧:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

دچار شده ام.و میوه ی دچار شدگی من روز و حالی است که دارم.به قول ان ترانه ی محبوبم...نه میشه با تو باشمو نه میشه از تو رد بشم...میان یک برزخ مانده ام.سویی همه ی داشته هایم و نیمی همه ی خواسته هایم.هردو طرف سرشار از ادم هایی که برایشان میمیرم.ادم هایی که شاید نمی دانند داشتنشان چه بر سر من اورده.

امروز به مشهد میروم.امروز دوباره باید مثل یک بازیگر خوب شکل عوض کنم . جاده که شروع میشود دیگر همه چیز گذشته برای یک زمان طولانی ولی جاده پیش روست و باید به ان چه پیش روست نگریست.خسته ام از این برزخ و این زندگی برزخی...کاش رها شوم.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا



تاريخ : دوشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳٩٢ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

امشب پرسپولیس سه بر یک برد. و علی دایی حسابی تشویق شد.بیچاره علی دایی که شده مترسک فوتبال ما .تا روزی که همه چیز خوب است و تیم میبرد و اوضاع روبه راه است تشویقش میکنند و به محض کوچک ترین بدی و اولین باخت و اولین نارضایتی سیل فحش هایی که به سویش روانه میکنند!هرچند فقط روزگار علی دایی نیست که اینطور میگذرد در اینجا منظورم ایران است همه همین حال و روز را دارند.تا منفعت داری دوستت دارند!یادش بخیر من هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی افشین قطبی به پرسپولیس امد و پرسپولیس در ان سال قهرمان شد چه بتی ساختند از قطبی... افشین امپراطور.اما سال بعد وقتی دیگر همه چیز خوب پیش نرفت وقتی پای افشین امپراطور به تیم ملی باز شد و بی نتیجه ماند چه کردند با او!!!سیلی از فحش ها بی احترامی ها تهمت ها و خیلی چیزهای دیگر روانه ی افشین امپراطور شد.یادم هست روزی که به ایران امد و روزی که از ایران رفت.تفاوت این دو روز خیلی خوب نفع طلبی ما ایرانیان و قدر نشناسی ما و خیلی چیزهای دیگر را نشان میدهد.

کسی فکر نکند قطبی پسر خاله ی من است یا... این فقط یک خاطره بود که تا ابد در ذهن من باقی خواهد ماند چرا که به من نشان داد که چقدر این انسان ها غیر قابل اعتماد اند من ان روز ها تازه فهمیدم که فاصله ی تمجید و توهین ممکن است حتی کمتر از یک سال باشد و ان را با چشم خود دیدم.ااااااه!!!جمله ی فروغ در ذهنم غوغا میکند.همانکه از مردمانی میگفت که هم چنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند.



تاريخ : شنبه ٩ شهریور ،۱۳٩٢ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

سایت روحانی سنج را فیلتر کردند.دلیلش چیست؟و چه کسی این کار را کرد؟دلیلش جز این است که خودشان هم خوب میدانند که هرچه قبل از انتخاب شدن به زبان اورده اند تنها وعده هایی تو خالی است و دروغ؟؟؟ایا جز این است که خودشان هم میدانند که هیچ چیز به این زودی ها تغییر نخواهد کرد چرا که یا نمی توانند یا نمی گذارند یا نمیخواهند یا نمیگذارند که بخواهند یا...!هیچ چیز عوض نمی شود.روحانی هم فقط مثل یک عروسک خیمه شب بازی امده تا سرگرممان کند تا کمی ارام شویم و الا چیزی تغییر نکرده و هنوز هم مثل قبل روز از نو و روزی از نو است.



تاريخ : جمعه ۸ شهریور ،۱۳٩٢ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

میخوام برام دعا کنید.که خدا قلب ها را بروی من نرم و پذیرا کند.برام دعا کنید دعای من براورده بشه و نیاز دلم بی نیاز!برام دعا کنید همین الان که چشم به کلام من دوختید.

دعای شما براورده میشه... من میدونم...

برام دعا کنید که سخت به دعای شما و نگاه خداوند محتاجم.



تاريخ : دوشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳٩٢ | ٤:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

دوستی داشتم وشاید هنوز هم دارم ...نمی دانم !سالها با هم خندیدیم.اینکه میگویم سالها چون قدمتش به هفت هشت سالی میرسید.یک ماه پیش ...درست یک ماه پیش نفهمیدم چی شد...شکست!رابطه ی هفت هشت ساله شکست.حتی قدم های من نیز بی فایده بود.ولی خدا میداند من حتی تا الان هم درست نفهمیدم این داستان ازکجا شروع شد و چرا این چنین یقه ی من را گرفت؟!وقتی که امروز به امشب رسید و درست این شکسته یک ماهه شد فهمیدم که دیگر بی فایدست.خب...میشود بی ادمها زندگی کرد اما وقتی این گونه رها می شوی ان هم از سوی رفیق هفت هشت ساله ات چیزی که شاید بغض است و شاید خشم وشاید دلتنگی و شاید...نمیدانم.تنها میدانم که ان تا همیشه میان گلویت خواهد بود و تا همیشه ی همیشه تلخی اش ماندنی است.

رفیق هفت هشت ساله ی من ... میدانم شاید هیچگاه این نوشته را نخوانی اما بگذار بگویم ... تو که حتی حاضر نشدی حرفهای من را گوش کنی...

بعد از تو چیزی از قلب من جدا شد که دیگر برگشتنی نیست.بعد از این من از همه ی خاطرات این هفت هشت سال میترسم!

من در میان بیست و یک سالگی فهمیدم...که چقدر راحت میشود هفت هشت سال را رها کرد... و چه تلخ که امروز این را میفهمم.



تاريخ : پنجشنبه ۳ امرداد ،۱۳٩٢ | ٥:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

حسی دارم شبیه به یک دو راهی. شبیه به یک نقاشی که نیمی از ان نارنجی و نیمی دیگر قرمز است . حالی دارم شبیه به یک قطار.حالی دارم شبیه یک قایق پدالی روی اب .هوایم شبیه خنکای شبیه پس از نم باران است.دلگیرم و خوب.هوایم شبیه غروبهای بارانی جمعه است ... دلگیرو خیس !

ساعت میگذرد شبیه وقتهایی که وحشت زده ای ... ثانیه ها کش دارند...و شایدسریع!دلم بیتاب است.حسی دارم شبیه به یک دو راهی ... یک دو راهی میان جاده های شمال و یا شاید یک دو راهی میان کویر...بی تابم ! هوایم شبیه گرمای شرجی ساری است.هوایم شبیه خیسی خفه ی میان جنگل هاست.اه دگرگونم.شبیه بید مجنون در اواخر پاییز .مثل گلهای محمدی در اخر بهار.اه.... دوست دارم ببارم دوست دارم رها شوم..دوست دارم ....

حالی درام شبیه خیسی ناز شن های همسایه ی خزر .

حالی دارم شبیه یک قایق کوچک میان اقیانوسی بی انتها.

حالی دارم شبیه یک نقاشی ذغالی روی طاقچه ی اتاق.

حالی دارم شبیه صدای خسته ی  رادیوی قدیمی.

حالی دارم شبیه خیسی خسته کننده ی اردیبهشت مازندران.

                                                                                      حالم خراب است...

 

این نوشته مربوط به 28 دی 1390 هست.خدا رو شکر که از اون روزا گذشتم و الان...خوبم.



تاريخ : جمعه ٢۸ تیر ،۱۳٩٢ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()

شب تاریک و سنگستان و مو مست 

قدح از دست ما افتاد و نشکست

نگه دارنده اش نیکو نگه داشت

و گرنه صد قدح نفتاده بشکست.



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ تیر ،۱۳٩٢ | ۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه منصوری | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.